نظر علي الطالقاني

578

كاشف الأسرار ( فارسى )

بسيارى از معصومين ( ع ) از ارادات و علوم ايشان خبر داشتند سيّما پيغمبران اولو العزم ( ع ) ، لهذا حضرت نوح از براى حضرت امير ( ع ) قبر كند و حضرت خليل از واقعهء كربلا مطلع شد . فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ 108 و سيّد الساجدين مىفرمود كه اگر آيه يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ 109 نبود من از تمام امور آينده خبر مىدادم . 110 پس ظاهر شد كه اگر قوس صعود نبودى ، يعنى اگر نفوس حيوان و انسان نبودى يا بودى و لكن آن نفوس كليّه از اعمال و حركات و ارادات حيوان و انسان با خبر بودى ، هرآينه بداء و محو و اثبات نبودى . پس منشأ بداء و محو و اثبات دو چيز شد ، يكى وجود حيوان و انسان ، و يكى بىخبرى آن نفوس كليّه از عمل حيوان و انسان . بيانش اين است كه آن نفوس كليّه ، كارهائى كه حق تعالى به دست ايشان داده كه تا قيامت بايد بكنند ، مىدانند . و لهذا در شب قدر آنچه در آن سال بايد بشود به امام زمان عرض مىكنند . و لكن بر سبيل اجمال مىدانند كه نفوس حيوان و انسان بسا كارها مىكنند كه دانستهء ايشان را و كارهاى ايشان را به هم مىزنند مثل آن كه فلان وقت نبايد باران بفرستند و خبر ندارند كه يك بز كوهى از تشنگى مىنالد و حق تعالى به ايشان امر مىكند كه باران بفرستيد ، يا عمر كسى را سى سال قرار داده‌اند و خبر ندارند كه آن كس به دعا و تضرّع و صله ارحام ، مستحق عمر نود سال مىشود ، و يا ظالم و زانى و قاطع رحم مىشود و سى سال از عمرش كم مىشود و هكذا . لهذا چون وقايع سال را به حضرت عرض مىكنند باز عرض مىكنند كه همه اينها حتمى نيست و بسيارى از ايشان قابل بداء مىباشند . و از اين جهت است كه تا معصومين ( ع ) خبرى مىدادند و خلافش ظاهر مىشد مىپرسيدند كه چه كرده‌اى كه آنچه ما ديديم كار تو او را به هم زده . مثل آن كه نقل شده كه حضرت عيسى ( ع ) خبر داد كه اين عروسى كه مىبينيد فردا مبدّل به عزا مىشود ، چون صبح عروس و داماد را صحيح ديدند و به حضرت عرض كردند ، آمد به منزل عروس و فرمود كه چه كرده‌اى ؟ عرض كرد ديشب فقيرى را احسان كردم ، فرمود رختخواب ايشان را جمع كردند زير او افعى خوابيده بود ، فرمود احسان تو دهن او را بست كه شما را هلاك نكرد . 111 و همچنين فرمود اين خاركش زنده بر نمىگردد ، ديدند زنده برگشت و پشتهء خارى بر دوش مىكشد ، فرمود پشته را بر زمين گذاشت و ميان او مارى بود ، فرمود چه كرده‌اى ؟ عرض كرد قدرى نان به فقير دادم . 112